پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۹

خراباتست و خم در جوش و ساقی مست و ما بی خود

سر از دستار نشناسیم و می از جام و نیک از بد

حضور باده نوشان است و رندان جمله سرمستند

نمی بینم کسی مخمور اگر یک بینم ور صد

اگر شمعی ز دلگرمی بپیچد از هوایش سر

روان از آتش غیرت کشیدش تیغ بر سر زد

ز آب و خاک میخانه مرا ایجاد فرمودند

زهی جام و زهی باده زهی موجد زهی موجد

در آن سرحد که جان بازند ما آنجا وطن داریم

که دارد عشق همراهی که می آید بدان سرحد

گذر فرما به خاک ما زیارت کن دمی ما را

که نور روح ما روشن توان دیدن در آن مرقد

صراط مستقیم من طریق نعمت الله است

به عمر خود نمی گردم سر موئی ز راه خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۱از سر ذوق دیده ام عین یکی و نام صد
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۲دلی که درد ندارد دوا کجا یابد
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۳هرکه فانی شود بقا یابد
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۴چشم مست تو گر از خواب گران برخیزد
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۵نور با نور خوش در آویزد
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۶ساز عشقش نوای دل سازد
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۷اگر مه روی من روزی نقاب از رخ براندازد
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۸آتشی در دل است و جان سوزد
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.