پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۸

آتشی در دل است و جان سوزد

دل چنین سوخت جان چه سان سوزد

عشق او آتشی است جان سوزی

رشتهٔ شمع جان از آن سوزد

گوئیا عود مجمر عشقم

که مرا خوش در این میان سوزد

آتش عشق چون بر افروزد

عالمی را به یک زمان سوزد

آه دل سوز عاشقان بشنو

تا تو را دل به عاشقان سوزد

بر جگر داغ عشق او دارم

دلم از بهر این نشان سوزد

نام غیرش چو بر زبان آرم

آتش غیرتش زبان سوزد

سخن گرم من روان می خوان

که دل سوخته را روان سوزد

نعمت الله اگر چنین نالد

نفسش جملهٔ جهان سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۰عاشقی کو هوای ما دارد
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۱هر جا که دکانداریست او مایه ز ما دارد
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۲چو نور دیده چشم من خیالش درنظر دارد
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۳می خمخانهٔ ما مستی دیگر دارد
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۴هوای درد بی درمان که دارد
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۵پردهٔ دیدهٔ من نقش خیالت دارد
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۶بستهٔ بند بلای تو نجاتی دارد
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۷هر که از اهل کمال است جلالی دارد
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.