پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۵

پردهٔ دیدهٔ من نقش خیالت دارد

دل شوریدهٔ من شوق وصالت دارد

هر کجا ماه رخی در نظرم می آید

نیک می بینم و حسنی ز جمالت دارد

بینوائی که گدای سر کوی تو بود

بر سلاطین جهان جاه و جلالت دارد

جان فدا کردم و سر در قدمت افکندم

از چنین بندگی ای بنده خجالت دارد

ساقیا ساغر می ده که لبم بی لب جام

به سر جملهٔ مستان که سلامت دارد

برو ای عقل که من مستم و تو مخموری

توچه دانی که دل از عشق چه حالت دارد

نعمت الله سخنش آب حیاتی است روان

روح بخشد چه نصیبی ز زلالت دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۷هر که از اهل کمال است جلالی دارد
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۸هر کجا ساغری است می دارد
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۹عالم از نام او نشان دارد
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۰هر که او عاشق است جان دارد
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۱پادشاهی گدای او دارد
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۲هر کس که هوای ما ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۳یاری که خیال دوست دارد
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۴صاحبنظری کو که جهان درنظر آرد
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.