پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۰

هر که او عاشق است جان دارد

جان فدایش کنم که آن دارد

عاشقان نور چشم خوانندش

عاشق ار عشق عاشقان دارد

ما نشانی ز بی نشان داریم

خوش نشانی که آن نشان دارد

می و جام است جسم و جان با هم

هر چه بینی همین همان دارد

هر که با ما نشست در دریا

خبر از بحر بیکران دارد

خواجه علم بدیع می خواند

آن معانی ازین بیان دارد

می مست خوشی اگر جوئی

نعمت الله بجو که آن دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۲هر کس که هوای ما ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۳یاری که خیال دوست دارد
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۴صاحبنظری کو که جهان درنظر آرد
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۵گوئیا چشم ابر می خارد
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۶عقل از اینجا بی خبر او ره به بالا کی برد
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۷گر ز چین سنبل زلفت صبا بوئی برد
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۸خوش بود گر او به حالم بنگرد
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۹چشم ما چون به روی او نگرد
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.