پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۷

گر ز چین سنبل زلفت صبا بوئی برد

نافهٔ مشک ختن گیرد به هر سوئی برد

دل به دست باد خواهم داد هر چه باد باد

لیکن آن بادی که از خاک درت بوئی برد

خاک آن بادم که ما را در هوای عشق تو

ذره ذره گرد گرداند به هر کوئی برد

گر نه کفر زلف تو بر روی ایمان چیره شد

از چه رو رومی جمالی جور هندوئی برد

در ختن با زلف تو گر دم زند مشک ختا

چین زلفت آبروی او به یک موئی برد

دل ببردی از برم جان می‌بری خوش می‌کنی

ای خوشا وقت دل و جانی که خوشخوئی برد

سید ار باری برد در عشق تو بار تو است

زان‌که خوش باشد که یاری بار مهروئی برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۹چشم ما چون به روی او نگرد
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۰مقصود بی وسیله حاصل نمی توان کرد
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۱محبوب دل و راحت جانی چه توان کرد
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۲نوری است که وصفش به ستاره نتوان کرد
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۳با چنین درد دلی میل دوا نتوان کرد
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۴حسن او بر چشم ما پیدا که کرد
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۵با من بینوا چه خواهی کرد
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۶دست با او در کمر خواهیم کرد
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.