پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۱

محبوب دل و راحت جانی چه توان کرد

سلطان همه خلق جهانی چه توان کرد

از ساده دلی آینه بنمود جمالت

در آینه بر خود نگرانی چه توان کرد

تو پادشه مائی و ما بندهٔ فرمان

گر زانکه بخوانی و برانی چه توان کرد

ما عشق تو داریم و تو را میل به ما نیست

مائیم چنین و تو چنانی چه توان کرد

عمریست که ما را به غم عشق نشاندی

گر باقی عمرم بنشانی چه توان کرد

ما نقش خیال تو کشیدیم بدیدیم

گر زانکه تو این نامه نخوانی چه توان کرد

پنهان شدن از دیدهٔ سید نتوانی

چون نور به هر دیده عیانی چه توان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۳با چنین درد دلی میل دوا نتوان کرد
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۴حسن او بر چشم ما پیدا که کرد
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۵با من بینوا چه خواهی کرد
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۶دست با او در کمر خواهیم کرد
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۷کردگار از کرم عیانم کرد
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۸غنچه در گلستان تبسم کرد
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۹دوش تا روز دل از عشق تنعم می کرد
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۰به حکایت شراب نتوان خورد
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.