پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۰

به حکایت شراب نتوان خورد

عشقبازی به عقل نتوان کرد

دُرد دردش دوای جان من است

این چنین درد کی خورد بی درد

عاشقی کار شیر مردان است

کار مردان کجا کند نامرد

آب گل را بگیر خوشبو شو

که گلاب است نزد ما آورد

مژدگانی که عاشق سرمست

می فراوان برای ما آورد

مست باشد مدام مست خراب

از می ما کسی که جا می خورد

نعمت الله را یکی داند

هر که او در دو کون باشد فرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۲بیا ای نور چشم ما و خوش بنشین به جای خود
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۳این که گوئی نعمت الله جان سپرد
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۴خواجهٔ غافل برفت و جان سپرد
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۵هر که بد زیست عاقبت بد مُرد
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۶بود روزی خواجه ای سالار کرد
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۷چون شراب صاف درمان است مارا دُرد درد
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۸آن لحظه که جان در تتق غیب نهان بود
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۹یک دم بی می نمی توان بود
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.