پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۸

آن لحظه که جان در تتق غیب نهان بود

در دیدهٔ ما نقش خیال تو عیان بود

بودیم نشان کردهٔ عشق تو در آن حال

هر چند در آن حال نه نام و نه نشان بود

عشق تو خیالی است که ما زنده از آنیم

بی عشق تو دل زنده زمانی نتوان بود

ما نقش خیال تو نه امروز نگاریم

کز روز ازل جان به خیالت نگران بود

گفتی که در آئینه به جز ما نتوان دید

چندان که نمودی و بدیدیم همان بود

خوش آب حیاتست روان از نفس ما

تا هست چنین باشد و تا بود چنان بود

سید قدحی باده به من داد بخوردم

آری چه کنم مصلحت بنده در آن بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶۰نقش غیری محال خواهد بود
  2. غزل شمارهٔ ۶۶۱گر یکی در هزار خواهد بود
  3. غزل شمارهٔ ۶۶۲خواجه آنجا فقیر خواهد بود
  4. غزل شمارهٔ ۶۶۳جان مجنون فدای لیلی بود
  5. غزل شمارهٔ ۶۶۴آفتاب مه نقابی رو نمود
  6. غزل شمارهٔ ۶۶۵این سعادت بین که ما را رو نمود
  7. غزل شمارهٔ ۶۶۶خوش خیالی به خواب رو بنمود
  8. غزل شمارهٔ ۶۶۷پادشه حکم ما روان بنمود
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.