پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۷

چون شراب صاف درمان است مارا دُرد درد

زان همی ریزم فرود آیم به روی دُرد درد

گرم می دارد مرا صوف و حریر عشق او

غم ندارم گر ندارم در هوای برد برد

من ز میدان بلایش رو نگردانم به تیغ

رستم دستان کجا ترسان شود از گرد گرد

آفتاب روشن روی منیر میر ترک

کی مکدر گردد از گردی که باری کرد گرد

تو نه ای مرد نبرد درد درد عشق او

ده هزار ار خانه گیری او بدادی نرد برد

ناجوانمردی که او در عشق جانان جان نداد

شاید ارزنده دلی گوید که آن نامرد مرد

تا بزرگی کرد تدبیری که نانی را خورد

نعمت الله دید بسیاری که نانی خورد و مرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۹یک دم بی می نمی توان بود
  2. غزل شمارهٔ ۶۶۰نقش غیری محال خواهد بود
  3. غزل شمارهٔ ۶۶۱گر یکی در هزار خواهد بود
  4. غزل شمارهٔ ۶۶۲خواجه آنجا فقیر خواهد بود
  5. غزل شمارهٔ ۶۶۳جان مجنون فدای لیلی بود
  6. غزل شمارهٔ ۶۶۴آفتاب مه نقابی رو نمود
  7. غزل شمارهٔ ۶۶۵این سعادت بین که ما را رو نمود
  8. غزل شمارهٔ ۶۶۶خوش خیالی به خواب رو بنمود
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.