پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۳

این که گوئی نعمت الله جان سپرد

جان سپرد و جان با ایمان سپرد

جان به جانان دل به دلبر داد و رفت

جان از این خوشتر دگر نتوان سپرد

در هوای گلستان عشق او

جان چو غنچه با لب خندان سپرد

بندگی کرد او به صدق دل تمام

ظاهر و باطن به آن سلطان سپرد

بود میخانه سبیل خدمتش

رفت و آن منصب به این و آن سپرد

جان امانت بود با وی مدتی

خوش امینانه به آن جانان سپرد

دیگری گر جان به دشواری بداد

سید سرمست ما آسان سپرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۵هر که بد زیست عاقبت بد مُرد
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۶بود روزی خواجه ای سالار کرد
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۷چون شراب صاف درمان است مارا دُرد درد
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۸آن لحظه که جان در تتق غیب نهان بود
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۹یک دم بی می نمی توان بود
  6. غزل شمارهٔ ۶۶۰نقش غیری محال خواهد بود
  7. غزل شمارهٔ ۶۶۱گر یکی در هزار خواهد بود
  8. غزل شمارهٔ ۶۶۲خواجه آنجا فقیر خواهد بود
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.