پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۴

خواجهٔ غافل برفت و جان سپرد

بی خبر از معرفت چیزی نبرد

بود مخموری و مستی می فروخت

صاف می پنداشت می نوشید درد

شیشهٔ پندار می بودش به دست

اوفتاد و شیشه اش شد خرد و مرد

صوفیان پوشند صوف خدمتش

صوفئی بودی که می پوشید برد

هر نفس نوعی دگر گفتی سرود

گه ز لر گفتی سخن گاهی ز کرد

عاشقانه جان سپاری کن چو ما

زانکه عاشق جان خود را می سپرد

نعمت الله جان به جانان داد و رفت

رحمت الله علیه آن مرد ، مُرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۶بود روزی خواجه ای سالار کرد
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۷چون شراب صاف درمان است مارا دُرد درد
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۸آن لحظه که جان در تتق غیب نهان بود
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۹یک دم بی می نمی توان بود
  5. غزل شمارهٔ ۶۶۰نقش غیری محال خواهد بود
  6. غزل شمارهٔ ۶۶۱گر یکی در هزار خواهد بود
  7. غزل شمارهٔ ۶۶۲خواجه آنجا فقیر خواهد بود
  8. غزل شمارهٔ ۶۶۳جان مجنون فدای لیلی بود
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.