پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۱

عاشقم بر روی نورالله خود

والهم از بوی نورالله خود

شاه ترکستان به عشق زلف او

آمده هندوی نور الله خود

خوی نورالله ما خوئی خوش است

دلخوشم از خوی نورالله خود

نور چشم عالمی چون آفتاب

دیده ام در روی نور الله خود

گر دهندم صورت و معنی تمام

کی دهم یک موی نورالله خود

هر کجا جانیست دل داده به باد

آمده آنجوی نور الله خود

از خلیل الله امیدم این نبود

کو نیامد سوی نورالله خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۳این که گوئی نعمت الله جان سپرد
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۴خواجهٔ غافل برفت و جان سپرد
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۵هر که بد زیست عاقبت بد مُرد
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۶بود روزی خواجه ای سالار کرد
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۷چون شراب صاف درمان است مارا دُرد درد
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۸آن لحظه که جان در تتق غیب نهان بود
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۹یک دم بی می نمی توان بود
  8. غزل شمارهٔ ۶۶۰نقش غیری محال خواهد بود
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.