پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۴

صاحبنظری کو که جهان درنظر آرد

یا محرم رازی که ز عقبی خبر آرد

زنهار مزن تیر ستم بر دل درویش

کان تیر ستم تیغ و سنان بر جگر آرد

نیکو نبود تخم بدی کاشتن آری

گر تخم بدی کاری آن تخم برآرد

از سنگدلی سنگ منه بر ره مردم

کو کوه عذابی به عوض در گذر آرد

چوبی که زنی بر کف پائی به تظلم

بی شک و یقین دردسری را به سر آرد

بیداد مکن جان برادر به حقیقت

بیداد پدر زحمت آن بر پسر آرد

گربندهٔ سید شوی و تابع جدش

از ابر وجودت مه تابنده برآرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۶عقل از اینجا بی خبر او ره به بالا کی برد
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۷گر ز چین سنبل زلفت صبا بوئی برد
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۸خوش بود گر او به حالم بنگرد
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۹چشم ما چون به روی او نگرد
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۰مقصود بی وسیله حاصل نمی توان کرد
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۱محبوب دل و راحت جانی چه توان کرد
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۲نوری است که وصفش به ستاره نتوان کرد
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۳با چنین درد دلی میل دوا نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.