پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۴

هوای درد بی درمان که دارد

سر سودای بی سامان که دارد

رفیق راه بی پایان که جوید

خیال مجلس جانان که دارد

همه کس طالب آنند و ما هم

ازین بگذر ببین تا آن که دارد

چو کفر زلف او دین و دلم برد

نظر بر خاطر ایمان که دارد

مرا مهمان جان است او شب و روز

چنین شاهی بگو مهمان که دارد

قدح گردید اکنون نوبت ماست

درین دوران چنین دوران که دارد

به عشقش چون مجال خود ندارم

بگو پروای خان و مان که دارد

چو من از جان و دل کردم تبرا

غم از دشوار و از آسان که دارد

هوس دارم که جان خود ببازم

ولی سید نظر بر بان که دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۶بستهٔ بند بلای تو نجاتی دارد
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۷هر که از اهل کمال است جلالی دارد
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۸هر کجا ساغری است می دارد
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۹عالم از نام او نشان دارد
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۰هر که او عاشق است جان دارد
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۱پادشاهی گدای او دارد
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۲هر کس که هوای ما ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۳یاری که خیال دوست دارد
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.