پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۲

چو نور دیده چشم من خیالش درنظر دارد

چنین مه رو که من دارم که در دور قمر دارد

بیا ای بلبل شیدا و این گلزار ما بنگر

به هر شاخی که بنشینی بسی گلهای تر دارد

خراباتست و ماسرمست و ساقی جام می بر دست

حریف ما بود رندی که او از ما خبر دارد

به سالوسی و زراقی بیاید عقل سر گردان

ز عشقم باز می دارد نمی دانم چه سر دارد

به نور روی او دیده منور گشت می بینم

چه خوش چشمی که نور او همیشه در نظر دارد

اگرچه ذوق هشیاری بهر حالی بود چیزی

ولیکن حال سرمستان ما ذوق دگر دارد

حضور نعمت الله را دو سه روزی غنیمت دان

که مهمان عزیز است و دگر عزم سفر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۴هوای درد بی درمان که دارد
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۵پردهٔ دیدهٔ من نقش خیالت دارد
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۶بستهٔ بند بلای تو نجاتی دارد
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۷هر که از اهل کمال است جلالی دارد
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۸هر کجا ساغری است می دارد
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۹عالم از نام او نشان دارد
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۰هر که او عاشق است جان دارد
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۱پادشاهی گدای او دارد
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.