پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی

صفای اصفهانی

غزلیات

۱۳۴ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۱ آنانکه دم ز دولت فقر و فنا زنند
  2. شمارهٔ ۶۲ آنانکه در صراط صعود ولایتند
  3. شمارهٔ ۶۳ برفت هر که در اینخانه بود و یار بماند
  4. شمارهٔ ۶۴ شمائید گروهی که طلبکار خدائید
  5. شمارهٔ ۶۵ ساقی درد کشان دی در میخانه گشود
  6. شمارهٔ ۶۶ زین سپس دل را به رسوایی نشان خواهیم کرد
  7. شمارهٔ ۶۷ دوش در فقر ما چتر و لوا بخشیدند
  8. شمارهٔ ۶۸ هر که درویش در پیر مغان خواهد بود
  9. شمارهٔ ۶۹ شب دوش که بود اینکه به خلوتگه ما بود
  10. شمارهٔ ۷۰ خوش آن گروه که شوریده شراب شدند
  11. شمارهٔ ۷۱ دوش از خاک در فقر کلاهم دادند
  12. شمارهٔ ۷۲ دوش ما را به خط پیر برات آوردند
  13. شمارهٔ ۷۳ چنین شنیدم که لطفِ یزدان به رویِ جوینده در نبندد
  14. شمارهٔ ۷۴ یار از پرده برون آمد و جان پیدا شد
  15. شمارهٔ ۷۵ مرا که رسته‌ام از گل بهار کی داند
  16. شمارهٔ ۷۶ روزی که من به دوش فکندم ردای فقر
  17. شمارهٔ ۷۷ خط غبار تو بر روی چون تجلی طور
  18. شمارهٔ ۷۸ ساقیا جان جاودانه بیار
  19. شمارهٔ ۷۹ ببوستان دلم رست سرو قامت عشق
  20. شمارهٔ ۸۰ سحر به بام دل من زدند نوبت عشق
  21. شمارهٔ ۸۱ جان و دل و دین و رگ و پوست عشق
  22. شمارهٔ ۸۲ چرخ دو تا گشته و یکتاست عشق
  23. شمارهٔ ۸۳ ساقی جان بجام من ریخت می مدام دل
  24. شمارهٔ ۸۴ ویرانه تن را بود گنجینه جان در بغل
  25. شمارهٔ ۸۵ دوشم سروش زد در دولتسرای دل
  26. شمارهٔ ۸۶ زد دست سلطان دولت دوش از تجلی در دل
  27. شمارهٔ ۸۷ بازوی عشق بنهاد بر دوش ناقه دل
  28. شمارهٔ ۸۸ باز آی که از غیر تو پرداخته‌ام دل
  29. شمارهٔ ۸۹ راز دار دل و عشقست فنم
  30. شمارهٔ ۹۰ رفت در کسوت درویش که ما نشناسیم
  31. شمارهٔ ۹۱ آتش طور و طوی را قبسم
  32. شمارهٔ ۹۲ ما جهانجوی و جهانبان دلیم
  33. شمارهٔ ۹۳ یار می‌آید مرا همواره از هرسو به چشم
  34. شمارهٔ ۹۴ بدل نه تاب که تا درد عشق چاره کنم
  35. شمارهٔ ۹۵ امشب از اول شب مست و خرابست دلم
  36. شمارهٔ ۹۶ دی گفت به من بگریز از ناوک خون‌ریزم
  37. شمارهٔ ۹۷ ای خواجه مرا مفروش ارزان که گرانستم
  38. شمارهٔ ۹۸ همدم عیسی‌نفسی با دل آگاه شدم
  39. شمارهٔ ۹۹ دلا من و تو اگر رسته از حجاب شویم
  40. شمارهٔ ۱۰۰ عشقم چنان ربود که از جان و از تنم
  41. شمارهٔ ۱۰۱ مدرس فقر و فنا را سبقیم
  42. شمارهٔ ۱۰۲ روح وقتیم و کلیم سلفیم
  43. شمارهٔ ۱۰۳ چو گذشتم از علایق به جهان جان گذشتم
  44. شمارهٔ ۱۰۴ ز مغز و پوست برون رفته تا به دوست رسیدم
  45. شمارهٔ ۱۰۵ مهی دارم که چون خورشید سر گردان او باشم
  46. شمارهٔ ۱۰۶ امشب بکه مانم من اسرار همی گویم
  47. شمارهٔ ۱۰۷ امشب سر آن دارم کز خانه برون تازم
  48. شمارهٔ ۱۰۸ کفر آئین منست ار عشق را تمکین کنم
  49. شمارهٔ ۱۰۹ زین سپس بر هر چه غیر از وجه باقی پا زنم
  50. شمارهٔ ۱۱۰ یار در چشم و من دلشده خون می‌گریم
  51. شمارهٔ ۱۱۱ دردیست ز عشق او به جانم
  52. شمارهٔ ۱۱۲ عشق زد خیمه بیائید که بی خانه شویم
  53. شمارهٔ ۱۱۳ شبی که دیده بدیدار دوست باز کنم
  54. شمارهٔ ۱۱۴ ما و دلِ سودا‌زده سرمستِ الستیم
  55. شمارهٔ ۱۱۵ به تیره شب نظر آفتاب می‌بینم
  56. شمارهٔ ۱۱۶ یار برداشت ز رخ پرده برای دل من
  57. شمارهٔ ۱۱۷ شاهد ماهست مخفی در ظهور خویشتن
  58. شمارهٔ ۱۱۸ حیرت است این کوی یاران را صلا باید زدن
  59. شمارهٔ ۱۱۹ دل بردی از من به یغما، ای ترک غارت‌گر من!
  60. شمارهٔ ۱۲۰ من تاجرم به دکهٔ بازار خویشتن

متن اشعار به نقل از گنجور.