پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

زد دست سلطان دولت دوش از تجلی در دل

شد فتح باب تجلی بر ناظر منظر دل

تا سوز عشق تو آموخت آهی چو آتش برافروخت

از آتش آه دل سوخت بر آسمان اخر دل

بگشود دل باب مستی ما را گه می پرستی

در نیستی دست هستی تا حلقه زد بر در دل

دل تاخت رخش درایت در کشور بی نهایت

تا زد شه عشق رایت بر ساحت کشور دل

ای جان مستان رویت سرگرم خمر سبویت

یک قطره از آب جویت دریای پنهاور دل

من غرق بحر خطابت خضرست جویای آبت

ای روی چون آفتابت مرآت اسکندر دل

چشم تو مخمور خوابست یا نیم مست از شرابست

لعل تو با آنکه آبست افزوده بر آذر دل

پر خم نمودی رسن را زلف شکن در شکن را

بردی دل و دین من را ای ترک غارتگر دل

با آنکه بس نازنینی با جان عاشق به‌کینی

بر چشم دل گر نشینی کی میشود باور دل

ای گوهرت جان مرجان عشق تو چون لعل در کان

در سر و در سینه جان در جان و در جوهر دل

از دست من دل ربودی بر آتش دل فزودی

بی پرده گویم تو بودی مبنای شور و شر دل

شد طوبی خلد انگشت زین آتش و حور شد زشت

زردشت عشق تو تا کشت سرو تو در کشمر دل

باشد دل و جان آگاه آئینه روی الله

شد سینه سالک راه گنجینه گوهر دل

دوش از سر دار توحید دل زد ندای اناالحق

روح القدس گفت این راز در گوش پیغمبر دل

دیدیم راز فنا را پرواز عرش بقا را

عشق رخ او صفا را پای دلست و پر دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸باز آی که از غیر تو پرداخته‌ام دل
  2. شمارهٔ ۸۹راز دار دل و عشقست فنم
  3. شمارهٔ ۹۰رفت در کسوت درویش که ما نشناسیم
  4. شمارهٔ ۹۱آتش طور و طوی را قبسم
  5. شمارهٔ ۹۲ما جهانجوی و جهانبان دلیم
  6. شمارهٔ ۹۳یار می‌آید مرا همواره از هرسو به چشم
  7. شمارهٔ ۹۴بدل نه تاب که تا درد عشق چاره کنم
  8. شمارهٔ ۹۵امشب از اول شب مست و خرابست دلم
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.