پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

ما جهانجوی و جهانبان دلیم

رسته از مملکت آب و گلیم

هستی خویش بغم داده و باز

از عنایات غم دل خجلیم

از ازل آمده و دهر مدار

تا ابد دمبدم و متصلیم

چه گلست اینکه ازو طینت ماست

ما به از لعبت چین و چگلیم

رسته از هستی و پیوند هوا

بسته با آن بت پیمان گسلیم

هدیه ئی نیست که مقبول شود

جان، ز جانانه خود منفعلیم

من بدل دارم و پروانه بپر

هر دو از آتش او مشتعلیم

آن سفر کرده که دل همره اوست

غیر ما نیست که دنبال دلیم

بنده مالک و مسجود ملک

آدم منتظم معتدلیم

همره ماست دو صد قافله دل

همگی بر همگی مشتملیم

همه مستغرق توحید صفا

فانی و باقی لاینفصلیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴بدل نه تاب که تا درد عشق چاره کنم
  2. شمارهٔ ۹۵امشب از اول شب مست و خرابست دلم
  3. شمارهٔ ۹۶دی گفت به من بگریز از ناوک خون‌ریزم
  4. شمارهٔ ۹۷ای خواجه مرا مفروش ارزان که گرانستم
  5. شمارهٔ ۹۸همدم عیسی‌نفسی با دل آگاه شدم
  6. شمارهٔ ۹۹دلا من و تو اگر رسته از حجاب شویم
  7. شمارهٔ ۱۰۰عشقم چنان ربود که از جان و از تنم
  8. شمارهٔ ۱۰۱مدرس فقر و فنا را سبقیم
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.