پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

بدل نه تاب که تا درد عشق چاره کنم

بتن نه جامه که از دست درد پاره کنم

ز استخوان گذرد ناوک محبت دوست

مگر دلی که مرا هست سنگ خاره کنم

شماره غم دل چون کنم ز عشق مگر

ستاره فلک واژگون شماره کنم

فلک ز دامن من کسب آفتاب کند

من ار زدیده بدامان خود ستاره کنم

نشسته در دلی ای سرو باغ جان برخیز

که من قیامت موعود خود نظاره کنم

ز زهد خشک چه حاصل من اعتماد سپس

بدامن تر رند شرابخواره کنم

ز تلخکامی فرقت بکوی باده فروش

اگر قرار گرفتم بمی غراره کنم

چو گرم شد سرم از باده نه بنای بلند

بیک دو عربده بی بام و برج و باره کنم

چه غم ز پست و بلند زمین حادثه بار

مرا که اطلس چرخ بلند یاره کنم

شوم بعرصه شطرنج کائنات دلیر

شهان پیاده کنم بازی سواره کنم

بیا که عمر دوباره ست بوسه از لب یار

که بوسم آن دو لب و زندگی دوباره کنم

دلم گرفت ز بیحاصلان بیهده گوی

غبار مدرسه تا چند زیب شاره کنم

گرو کنم بخراباتیان بی سر و پای

دل خراب و خرابات را اجاره کنم

براز اشاره بود دوست و رنه پرده ز کار

برافکنم چو بابروی خود اشاره کنم

مراست طوق ولایت بگردن دل و جان

که اعتصام بحبل دو گوشواره کنم

مرا که خانه منور ز آفتاب صفاست

چه التفات بماه و بماهپاره کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶دی گفت به من بگریز از ناوک خون‌ریزم
  2. شمارهٔ ۹۷ای خواجه مرا مفروش ارزان که گرانستم
  3. شمارهٔ ۹۸همدم عیسی‌نفسی با دل آگاه شدم
  4. شمارهٔ ۹۹دلا من و تو اگر رسته از حجاب شویم
  5. شمارهٔ ۱۰۰عشقم چنان ربود که از جان و از تنم
  6. شمارهٔ ۱۰۱مدرس فقر و فنا را سبقیم
  7. شمارهٔ ۱۰۲روح وقتیم و کلیم سلفیم
  8. شمارهٔ ۱۰۳چو گذشتم از علایق به جهان جان گذشتم
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.