پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

همدم عیسی‌نفسی با دل آگاه شدم

در خم خورشید فلک رنگرز ماه شدم

صبغه الله شود رنگ‌پذیر خم دل

در خم بی‌رنگ شدم صبغه الله شدم

گر روی آگاه شوی این ره فقر است و فنا

من به ره فقر و فنا رفتم و آگاه شدم

بندگی عشق دهد سلطنت کون و مکان

عشق به من کرد نظر بنده بدم شاه شدم

از روش و راه شوی معتکف کعبه دل

معتکف کعبه دل از روش و راه شدم

هستی من بت شد و من بت‌شکن هستی خود

نیست شدم هست ابد زان بت دلخواه شدم

قبله اجرام فلک یوسف من بود و به امر

از زبر ماه به زیر آمده در چاه شدم

باز بر آورد ز چه مالک تائید و من از

همتش از مصر هوی رسته و ذیجاه شدم

در گه و بی‌گاه زدم گرچه درِ فقر ولی

والی این دولت اندوخته ناگاه شدم

گاه پراکنده شود کوه ز جا کنده شود

صرصر عشق آمد و من کوه بدم کاه شدم

حالی در مصر بقا یوسف عالی‌حسبم

از تک زندان هوی بر زبر گاه شدم

دیدم ماهی چو پری گشتم از عقل بری

شهره به دیوانه‌سری در سر هر ماه شدم

خرد شدم سوده شدم از خودی آسوده شدم

چندی آلوده شدم باز به درگاه شدم

شست لب از شیر وفا مام مرا خواند صفا

مرد شدم فرد شدم شهره به افواه شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰عشقم چنان ربود که از جان و از تنم
  2. شمارهٔ ۱۰۱مدرس فقر و فنا را سبقیم
  3. شمارهٔ ۱۰۲روح وقتیم و کلیم سلفیم
  4. شمارهٔ ۱۰۳چو گذشتم از علایق به جهان جان گذشتم
  5. شمارهٔ ۱۰۴ز مغز و پوست برون رفته تا به دوست رسیدم
  6. شمارهٔ ۱۰۵مهی دارم که چون خورشید سر گردان او باشم
  7. شمارهٔ ۱۰۶امشب بکه مانم من اسرار همی گویم
  8. شمارهٔ ۱۰۷امشب سر آن دارم کز خانه برون تازم
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.