پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

امشب سر آن دارم کز خانه برون تازم

این خانه هستی را از بیخ براندازم

تن خانه گور آمد جان جیفه گورستان

زین جیفه بپرهیزم این خانه بپردازم

دیوانه ام و داند دیوانه بخود خواند

او سلسله جنباند من عربده آغازم

با روح قدس همراه بودیم و بماند از من

من بال نیفکندم بی روح قدس تازم

در ششدر عشقش دل واماند در این بازی

گر پاک نبازم جان با نرد غمش بازم

در آتشم و راهی جز صبر نمیدانم

هم گریم و هم خندم هم سوزم و هم سازم

دل بسته سودایم این سلسله از پایم

بردار که بگریزم بگذار که بگدازم

از بال بیفشانم این گرد علایق را

بر خاک به ننشینم بر ساعد شه بازم

من آینه ذاتم این زنگ طبیعت را

از آینه بزدایم این آینه بطرازم

بگرفته ز سر تا پا آئینه دهم صیقل

تا عکس بیندازد آن دلبر طنازم

من بچه شهبازم بر دوش و سر سلطان

گر ناز کنم صد ره شه باز کشد نازم

اورنگ خلافت را داود مزامیرم

سر میشکند سنگم دل میبرد آوازم

من مورم و نشمارم بر باد سلیمان را

در بادیه عشقش من از همه ممتازم

راز ازلی مشکل پوشید توان از دل

دل خواجه این منزل من محرم این رازم

در قاف احد دارد سیمرغ صفا منزل

زین شمع نمی برد پروانه پروازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹زین سپس بر هر چه غیر از وجه باقی پا زنم
  2. شمارهٔ ۱۱۰یار در چشم و من دلشده خون می‌گریم
  3. شمارهٔ ۱۱۱دردیست ز عشق او به جانم
  4. شمارهٔ ۱۱۲عشق زد خیمه بیائید که بی خانه شویم
  5. شمارهٔ ۱۱۳شبی که دیده بدیدار دوست باز کنم
  6. شمارهٔ ۱۱۴ما و دلِ سودا‌زده سرمستِ الستیم
  7. شمارهٔ ۱۱۵به تیره شب نظر آفتاب می‌بینم
  8. شمارهٔ ۱۱۶یار برداشت ز رخ پرده برای دل من
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.