پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

یار در چشم و من دلشده خون می‌گریم

دوست در خانه من از شهر برون می‌گریم

دیده ابر که می‌بارد و جویی که رود

کاش دیدی که من شیفته چون می‌گریم

کشتزار فلکی سبز ز باران منست

بی‌بهار تو من از ابر فزون می‌گریم

همه گریند که گیرند ره هشیاری

من سودازده از عشق جنون می‌گریم

سوخت آن گونه که خاکستر من داد به باد

زآتش این فلک آینه‌گون می‌گریم

پست کرد این تن خاکی دل افلاکی من

مرغ بالایم از اندیشه دون می‌گریم

عمرها رفته و من بی‌خبر از گنج حضور

گنج ظاهر شده از شرم کنون می‌گریم

دیده و دامن و اطراف من از خون شده لعل

دیرگاهی‌ست که بی‌لعل تو خون می‌گریم

در ره عشق بسی مرحله طی کرده و باز

عقباتیست که بی‌راهنمون می‌گریم

دل من جو شد و دریا شد و آرام گرفت

باز می‌جوشم و در عین سکون می‌گریم

به هلالی که نمود ابروی آن ماه و نمود

رخ و بالای مرا زرد و نگون می‌گریم

تو صفا را به برای قافله‌سالار ثبات

که من از توسن ایام حرون می‌گریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲عشق زد خیمه بیائید که بی خانه شویم
  2. شمارهٔ ۱۱۳شبی که دیده بدیدار دوست باز کنم
  3. شمارهٔ ۱۱۴ما و دلِ سودا‌زده سرمستِ الستیم
  4. شمارهٔ ۱۱۵به تیره شب نظر آفتاب می‌بینم
  5. شمارهٔ ۱۱۶یار برداشت ز رخ پرده برای دل من
  6. شمارهٔ ۱۱۷شاهد ماهست مخفی در ظهور خویشتن
  7. شمارهٔ ۱۱۸حیرت است این کوی یاران را صلا باید زدن
  8. شمارهٔ ۱۱۹دل بردی از من به یغما، ای ترک غارت‌گر من!
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.