پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

شبی که دیده بدیدار دوست باز کنم

دم سپیده ز خورشید احتراز کنم

بود وضوی من از آب چشم و طاعتم این

که رو بقبله ابروی او نماز کنم

پرم بعرش حقیقت ز آشیانه آز

دو بال بسته مرغ نیاز باز کنم

مرا که ساعد سلطان بود مساعد پای

چرا نشیمن خود آشیان آز کنم

شکار نسر حقیقت کنم بقوت سیر

کبوتر دل شوریده شاهباز کنم

هرانچه یار فزاید بناز گو بفزای

که هر چه هست مرا جمله و نیاز کنم

من ار نیاز کنم خویش را بحضرت دوست

بهرچه هست بتائید دوست ناز کنم

رسیده ام بمیان و بموی دلبر خویش

اگر میان وی از موی امتیاز کنم

ز خاک کوی تو دل را دهم طراز بروی

دل فسرده چو روی بت طراز کنم

اگر بدست من افتد شکنج طره بخت

ز گرد راه تو آن طره را طراز کنم

ز خاک پای تو آبی زنم بر آتش دل

دل هوائی خود را محل راز کنم

حدیث موی تو گویم دم از غم تو زنم

بگفتگوی تو افسانه را دراز کنم

مرا که موطن دل خانه حقیقت اوست

چرا مسافرت کعبه مجاز کنم

صفاست قبله دل نیست جز اطاعت امر

من ار پرستش سنگ و گل حجاز کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵به تیره شب نظر آفتاب می‌بینم
  2. شمارهٔ ۱۱۶یار برداشت ز رخ پرده برای دل من
  3. شمارهٔ ۱۱۷شاهد ماهست مخفی در ظهور خویشتن
  4. شمارهٔ ۱۱۸حیرت است این کوی یاران را صلا باید زدن
  5. شمارهٔ ۱۱۹دل بردی از من به یغما، ای ترک غارت‌گر من!
  6. شمارهٔ ۱۲۰من تاجرم به دکهٔ بازار خویشتن
  7. شمارهٔ ۱۲۱سرخوان وحدت آندم که بدل صلا زدم من
  8. شمارهٔ ۱۲۲گاه دی است و نوبت فصل بهار من
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.