پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

عشق زد خیمه بیائید که بی خانه شویم

شمع افروخته شد هم پر پروانه شویم

حلقه طره او در شکنست و خم و تاب

باید اندر سر این سلسله دیوانه شویم

آشنایان غم عشق برآنند که ما

زین خیال و خرد شیفته بیگانه شویم

حاصل از سبحه و سجاده ندیدیم سپس

پاسبانان سر کوچه میخانه شویم

کی درین زاویه ها بود باندیشه ما

که بافسون غم عشق تو افسانه شویم

یار پیمان شکن از شارع میخانه گذشت

باید اندر قدمش بر سر پیمانه شویم

رشته سبحه گسستیم که بی دانه و دام

حجه صوفی و آن سبحه صد دانه شویم

گرد گشتیم و بیفشاند ز دامن همه تن

پنجه گردیم که بر طره او شانه شویم

بیت معمور ولایت دل دیوانه ماست

گنج مائیم ولی باید ویرانه شویم

کمتر آید ز زنان کشمکش پرده دری

تن بود پرده بکوشید که مردانه شویم

نیست در شهر بتی تا ببرد دل ز صفا

باز گردید حریفان که بکاشانه شویم

خانه از غیر بپردازیم از نفی خودی

همدل و همسخن و همسر جانانه شویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴ما و دلِ سودا‌زده سرمستِ الستیم
  2. شمارهٔ ۱۱۵به تیره شب نظر آفتاب می‌بینم
  3. شمارهٔ ۱۱۶یار برداشت ز رخ پرده برای دل من
  4. شمارهٔ ۱۱۷شاهد ماهست مخفی در ظهور خویشتن
  5. شمارهٔ ۱۱۸حیرت است این کوی یاران را صلا باید زدن
  6. شمارهٔ ۱۱۹دل بردی از من به یغما، ای ترک غارت‌گر من!
  7. شمارهٔ ۱۲۰من تاجرم به دکهٔ بازار خویشتن
  8. شمارهٔ ۱۲۱سرخوان وحدت آندم که بدل صلا زدم من
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.