پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

دردیست ز عشق او به جانم

پیداست ز جسم ناتوانم

این سوز ز جان رسید بر پوست

از پوست به مغز استخوانم

از نام و نشان خود گذشتم

من بنده شاه بی‌نشانم

برهان جلالت من اینست

پیرم به تجلی و جوانم

با آنکه جوانم آسمان را

چون تیر گذشته از کمانم

چون قاصد کعبه حضورم

مقصود زمین و آسمانم

تابنده آستان فقرم

چرخست گدای آستانم

با آنکه تنم ز عشق موئیست

در پهلوی نفس پهلوانم

در وادی ایمنم چو موسی

بر گله خویشتن شبانم

ای آنکه کنی به بحر و کان روی

من گوهر بحر و زرکانم

بگذشته ازین و آن و چون روح

در صورت این و سر آنم

من باز سپیدم و مهیاست

بر ساعد شاه آشیانم

پرورده نعمت حکیمم

بر خوان وجود میهمانم

از کوزه عیسی است آبم

از سفره احمدست نانم

با اینهمه قدر و جاه، فانی

در مهدی صاحب‌الزمانم

من نیستم اوست کیستم من

پیداست صفای اصفهانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳شبی که دیده بدیدار دوست باز کنم
  2. شمارهٔ ۱۱۴ما و دلِ سودا‌زده سرمستِ الستیم
  3. شمارهٔ ۱۱۵به تیره شب نظر آفتاب می‌بینم
  4. شمارهٔ ۱۱۶یار برداشت ز رخ پرده برای دل من
  5. شمارهٔ ۱۱۷شاهد ماهست مخفی در ظهور خویشتن
  6. شمارهٔ ۱۱۸حیرت است این کوی یاران را صلا باید زدن
  7. شمارهٔ ۱۱۹دل بردی از من به یغما، ای ترک غارت‌گر من!
  8. شمارهٔ ۱۲۰من تاجرم به دکهٔ بازار خویشتن
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.