پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

شاهد ماهست مخفی در ظهور خویشتن

آفتاب ماست در جلباب نور خویشتن

احمد ما بست احرام از در دیر طلب

تا مشرف شد بمعراج حضور خویشتن

موسی جان را بصیرت داد و از شاخ درخت

نوبت انی انا الله زد بطور خویشتن

داد دل را نغمه داودی و بی حرف و صوت

خواند در کهسار و در وادی زبور خویشتن

زیر پر بگرفت بدو و ختم را چون جلوه کرد

آن سلیمان حقیقت در ظهور خویشتن

عیسی ما را بشارت داد بر نور وجود

آفتاب روح با اندام عور خویشتن

کامل ما نقطه شد در تحت بای اسم ذات

گشت ساری در حروف و در سطور خویشتن

یار بر کون و مکان بگذشت و جان تازه داد

هر دل و هر جان که دید اندر عبور خویشتن

از کمال ذات آمد تا هیولای نخست

کامل مطلق که نپسندد قصور خویشتن

از کنار جوی خود رویاند سرو قد خویش

در بهشت خود خرامان کرد حور خویشتن

من بخاک افتاده بودم کرد بر رویم نگاه

چشم نگشاید بکس یار ار غرور خویشتن

غیرتش خاکستر بود صفا بر باد داد

سوخت ما را یار با عشق غیور خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹دل بردی از من به یغما، ای ترک غارت‌گر من!
  2. شمارهٔ ۱۲۰من تاجرم به دکهٔ بازار خویشتن
  3. شمارهٔ ۱۲۱سرخوان وحدت آندم که بدل صلا زدم من
  4. شمارهٔ ۱۲۲گاه دی است و نوبت فصل بهار من
  5. شمارهٔ ۱۲۳به عشق خویش مرا خوی داد دلبر من
  6. شمارهٔ ۱۲۴به تار موی بتی شد سلاسل دل من
  7. شمارهٔ ۱۲۵پورا بسلطنت رسی این پند گوش کن
  8. شمارهٔ ۱۲۶دور عشقست گر ای نطقه دل خون باشی
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.