پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

پورا بسلطنت رسی این پند گوش کن

تاج سر از غبار در می‌فروش کن

گفتار من که هست چو لولوی شاهوار

مرجان گوش جان حقیقت نیوش کن

هوش تو را مشاهدهٔ سِرّ غیب نیست

خواهی به سِرّ غیب رسی ترک هوش کن

گسترده است سفرهٔ دولت به بار دل

ای خاکسار بارگه فقر نوش کن

حق ناخدای کشتی دریای زندگی‌ست

ای ابر ریزش آور و ای بحر جوش کن

ای در برِ تو جامهٔ زربفت خسروی

روی ملاطفت به من ژنده‌پوش کن

معشوق شاهد دل و مشهور دیده است

با خویش گفتگو کن و ترک سروش کن

ای خرقهٔ کمال به دوش ولایتت

جان مرا ردای عنایت به دوش کن

جوش و خروش رعد درین گوش بی‌صداست

ای سینه هرچه خواهی جوش و خروش کن

نقش خط نگار که دیباچهٔ بقاست

از دل بخوان و ترک خطوط و نقوش کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷در دل متجلی شد آن دلبر روحانی
  2. شمارهٔ ۱۲۸ز چه کرد با چنین روبر خلق خودنمائی
  3. شمارهٔ ۱۲۹بکوی دوست نه جانیست راهبر نه تنی
  4. شمارهٔ ۱۳۰در ارض سما نبود آن دلبر هر جائی
  5. شمارهٔ ۱۳۱عیسی عشق ندارد سر درمان کسی
  6. شمارهٔ ۱۳۲مرا کوهیست بار دل غم یارست پنداری
  7. شمارهٔ ۱۳۳در رحمت ابد بر من خسته باز کردی
  8. شمارهٔ ۱۳۴با دوصد ناز ز من دوش به راه عجبی
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.