پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

بکوی دوست نه جانیست راهبر نه تنی

کجاست رسته ز خویشی برون ز ما و منی

یکی وطن بحقیقت کند یکی بمجاز

منم که نیست مرا غیر نیستی وطنی

درون سینه بتی داری از هوی بشکن

بدستیاری لطف خلیل بت شکنی

دلی که خاتم انگشت جم فسانه اوست

ستوده نیست سپردن بدست اهرمنی

بکن ز تیشه عشق ای رفیق ریشه تن

مباش کم بصف عاشقان ز کوهکنی

ز مسلکی که بپهلو روند تا بحرم

هزار مرد نیرزد بموی پیرزنی

بخون نشسته دلم تا بفرق از غم دوست

شهید عشق ندارد بغیر خون کفنی

بجان و دل بپرستم بپیشوائی عشق

بصورت تو ببینم بهر کجا وثنی

در آ ز پرده که چون طره تو و دل من

ندیده دیده بیننده ئی بت و شمنی

گرفت و کرد خراب و زدود و کرد آباد

دل مرا ختنی ترک من بتاختنی

برهنه شد دلم از جامه ثبات که دوست

برهنه کرد بدن وه چه نازنین بدنی

کمند طره طرار او تمام شکن

هزار جان و دل خسته زیر هر شکنی

مرا چمن دل سودائی است و سروش دوست

که نیست سرو ببالای دوست در چمنی

قد و خد تو سلامت کزین دو بر دل من

نماند حاجت سرو و علاقه سمنی

گدای خسرو عشقیم و در طریقت ما

جزین کمال نباشد ستوده هیچ فنی

غلام پیر مغانم که دی بمدرس عشق

هزار نکته بمن گفت بی لب و دهنی

جناب احمد مرسل که کائنات وجود

ز جود اوست بپا نیست اندرین سخنی

اگر تجلی خورشید او نبود نبود

نه آفتاب سپهری نه شمع انجمنی

تو شمع انجمن عاشقان سوخته ئی

که نیست ذات ترا جز دل صفا لگنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱عیسی عشق ندارد سر درمان کسی
  2. شمارهٔ ۱۳۲مرا کوهیست بار دل غم یارست پنداری
  3. شمارهٔ ۱۳۳در رحمت ابد بر من خسته باز کردی
  4. شمارهٔ ۱۳۴با دوصد ناز ز من دوش به راه عجبی
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.