پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

در ارض سما نبود آن دلبر هر جائی

منزل نکند الا در سینه سودائی

در هیچ لبی نبود کز او نبود حرفی

با آنکه بود دائم همصحبت تنهائی

در هیچ سری نبود کز او نبود سری

با آنکه بود پنهان در پرده یکتائی

مجنون سر ماهم کان ماه هلال ابروی

از خلق بود پنهان با این همه پیدائی

پیدائی آن گوهر در وصف نمیگنجد

این گوهریان جویند از مردم دریائی

دانائی و بینائی از وحدت و در کثرت

بینائی ما پنهان در پرده دانائی

بر صبر کنند امرم مخلوق و عجب دارم

در عقل سبک سنگی با عشق شکیبایی

ای طوبی این بستان بر خیز و قیامت کن

بخرام و تماشا کن غوغای تماشائی

آرایش هر محفل زان روی نکو باشد

ای دلبر مشتاقان بنمای خودآرائی

گر پرده منم بردار از روی که ابرستی

خورشید حقیقت را خود بینی و خود رائی

پژمانم و رنجورم از شدت مخموری

ای ساقی سر مستان بنمای پذیرائی

از زهد و ورع کی شد مقصود صفا حاصل

باز ایدل بی سامان سرمستی و شیدائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲مرا کوهیست بار دل غم یارست پنداری
  2. شمارهٔ ۱۳۳در رحمت ابد بر من خسته باز کردی
  3. شمارهٔ ۱۳۴با دوصد ناز ز من دوش به راه عجبی
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.