پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

ز چه کرد با چنین روبر خلق خودنمائی

بتم ار نداشت در دل سر دعوی خدائی

نتوان نمود منعم ز سجود روی این بت

که مزینست دوشش بردای کبریائی

در آشنائی دل زده و ز غیر بگسل

که بدل نمی پسندد حرکات آشنائی

مطلب ز نام حاصل که فشاند بذر صورت

که بکشتزار سرش نزد آفت سمائی

ز تمام کشت هستی من و حاصل محبت

که زند جویش پهلو بسپهر آسیائی

دل من بیافت این سر ز سرای میفروشان

پس از انکه سالها زد در زهد و پارسائی

متنعمان دولت نبرند ره بسلطان

که نگشته اند دارا بطریقت گدائی

من از آشیانه خود نگشوده بودمی پر

که شدم اسیر بازش چو کبوتر هوائی

رخ من بیار یک رو دل من بعشق یکتا

چه غم ار بپیش زلفش کمرم کند دوتائی

سر مرهم ار ندارد ز چه میرباید از کف

دل ریش دردمندان بفنون دلربائی

من اگر دمی نبینم برخش نمیتوانم

همه حیرتم از آنکس که زند دم از جدائی

سرم ار رود نپیچم ز وفای رهروان سر

که نکرده اند منزل بسرای بیوفائی

دل بازمانده از جان نرسد بسر جانان

مگر آنکه باز جوید ز طلسم دل رهائی

اگرت هواست دیدن رخ دلبر صفا را

بگذار از سر ای دل هوس منی و مایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰در ارض سما نبود آن دلبر هر جائی
  2. شمارهٔ ۱۳۱عیسی عشق ندارد سر درمان کسی
  3. شمارهٔ ۱۳۲مرا کوهیست بار دل غم یارست پنداری
  4. شمارهٔ ۱۳۳در رحمت ابد بر من خسته باز کردی
  5. شمارهٔ ۱۳۴با دوصد ناز ز من دوش به راه عجبی
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.