پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

به تار موی بتی شد سلاسل دل من

ببین به ضعف که یک موی شد سلاسل من

کشیده ابروی آن ترک نیم‌مست کمان

پی شکار دل این مرغ نیم بسمل من

به پرده دیدم و بی‌پرده در شمائل او

به شکل صورت تصویر شد شمائل من

چه فتنه بود که رفت از مقابل من و باز

نشسته است شب و روز در مقابل من

بزاد عشقم و پرورد و کشت و برد خاک

ندانم از چه بزاد آنکه بود قاتل من

بسوخت ز آتش و خاکسترم سپرد به باد

چه آب بود که از او سرسته شد گل من

خیال مغز به سر دارم و نهفته به پوست

به مغز خشک ببین و خیال باطل من

همیشه در سفرم باز در مقام خودم

که هم‌ترازوی ما هست برج محمل من

هزار مرحله طی کرده راه مانده هنوز

ز من بپرس که گویم کجاست منزل من

پدید گشت به یک عمر جستجوی که بود

من آنکه می‌دوم اندر قفاش در دل من

چه پرده بود که روشن نبود دیدهٔ دل

ز طلعتی که بود آفتاب محفل من

یکی‌ست شاهد و مشهود و آشکار و نهان

شوید جمع و نمایید حل مشکل من

فنای کون و مکان باشد و بقای صفاست

همانکه پیش تو دریاست هست ساحل من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶دور عشقست گر ای نطقه دل خون باشی
  2. شمارهٔ ۱۲۷در دل متجلی شد آن دلبر روحانی
  3. شمارهٔ ۱۲۸ز چه کرد با چنین روبر خلق خودنمائی
  4. شمارهٔ ۱۲۹بکوی دوست نه جانیست راهبر نه تنی
  5. شمارهٔ ۱۳۰در ارض سما نبود آن دلبر هر جائی
  6. شمارهٔ ۱۳۱عیسی عشق ندارد سر درمان کسی
  7. شمارهٔ ۱۳۲مرا کوهیست بار دل غم یارست پنداری
  8. شمارهٔ ۱۳۳در رحمت ابد بر من خسته باز کردی
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.