پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

دور عشقست گر ای نطقه دل خون باشی

به ازانست کزین دایره بیرون باشی

نبرد ره دل آباد بگلگونه غیب

ای خوش آندم که خراب از می گلگون باشی

ای نیاورده بکف دامن دولت در فقر

گرد ره باش که تاج سر گردون باشی

پای بر عرش حقیقت ننهی ایکه بعقل

صاحب دستگه هوش فلاطون باشی

عاشقان را بصلاح و حکم عقل چکار

مصلحت دید من آنست که مجنون باشی

ای شه ملک ترا دولت درویش بدست

نیست گر صاحب گنجینه قارون باشی

گر شوی خاک گدای در میخانه عشق

مالک ملک جم و گنج فریدون باشی

چند در چون و چرائی تو و در بند خودی

بیخودی خوی کن ای خواجه که بیچون باشی

نتوانی که زنی رایت اقبال بچرخ

تو که وابسته این گنبد وارون باشی

کس بافسون و به افسانه نشد محرم راز

ایکه در عالم افسانه و افسون باشی

گر دو صد سال کنی سلطنت ایدل بنشاط

می نیرزد بیکی لحظه که محزون باشی

مگر از لشکر اندوه چه دیدی در روز

که نخوابیده و در فکر شبیخون باشی

نبری جان که تو دیوانه و طفلند عوام

هم مگر معتکف دامن هامون باشی

کوه را سیل تو چون کاه برد بر سر آب

مگر ای چشم صفا لجه آمون باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸ز چه کرد با چنین روبر خلق خودنمائی
  2. شمارهٔ ۱۲۹بکوی دوست نه جانیست راهبر نه تنی
  3. شمارهٔ ۱۳۰در ارض سما نبود آن دلبر هر جائی
  4. شمارهٔ ۱۳۱عیسی عشق ندارد سر درمان کسی
  5. شمارهٔ ۱۳۲مرا کوهیست بار دل غم یارست پنداری
  6. شمارهٔ ۱۳۳در رحمت ابد بر من خسته باز کردی
  7. شمارهٔ ۱۳۴با دوصد ناز ز من دوش به راه عجبی
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.