پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲

گاه دی است و نوبت فصل بهار من

بنشسته است یار چو گل در کنار من

بر گنج خسروی ندهم کنج خانقاه

امروز دور دور من و یار یار من

جان یافتم ز دولت دل در حضور یار

فرخنده است روز چنین روزگار من

جبریل را ز بال فکند و هنوز نیست

در اوج خویش باز حقیقت شکار من

روی دلم بسمت دیاری بود که اوست

ابروی دوست قبله شرع دیار من

نقش و نگار را بزدودم ز لوح دل

تا گشت جای جلوه نقش نگار من

از جسم و جان امید بریدم هزار بار

تا دید روی او دل امیدوار من

دیدم که عشق اوست خداوند کائنات

روزی که شد بکوی حقیقت گذار من

بردم بپای عشق بسر سجده نیاز

یک قبله گشت و یکدل و یکروی کار من

دادم زمام مملکت دل بدست دوست

باقی نماند در کف من اختیار من

صبحست و یار ساقی و من در خمار دوش

یارب پذیر عذر لب میگسار من

جز صاف غم که صیقل آئینه صفاست

کو آب رحمتی که نشاند غبار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴به تار موی بتی شد سلاسل دل من
  2. شمارهٔ ۱۲۵پورا بسلطنت رسی این پند گوش کن
  3. شمارهٔ ۱۲۶دور عشقست گر ای نطقه دل خون باشی
  4. شمارهٔ ۱۲۷در دل متجلی شد آن دلبر روحانی
  5. شمارهٔ ۱۲۸ز چه کرد با چنین روبر خلق خودنمائی
  6. شمارهٔ ۱۲۹بکوی دوست نه جانیست راهبر نه تنی
  7. شمارهٔ ۱۳۰در ارض سما نبود آن دلبر هر جائی
  8. شمارهٔ ۱۳۱عیسی عشق ندارد سر درمان کسی
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.