پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

راز دار دل و عشقست فنم

کی گرفتار هواهای تنم

فرس عشق بزینست و عنان

فارس فحلم و در تاختنم

مشتبه کرد بموی تو مرا

عشق این موی بود یا که منم

یار جان باشد و من جسم نزار

دوست باشد تن و من پیرهنم

هر کسی را سر سودای کسیست

من گرفتار دل خویشتنم

آمد از پرده برون بیخود و مست

ماه فرخارم و میر ختنم

رسن زلف بخم کرده گشود

بست و افکند بچاه ذقنم

یوسفم در خور زندانم و چاه

تا سر زلف تو باشد رسنم

شکن اندر شکن از سر تا پای

زان سر زلف شکن در شکنم

ناخن و سینه من تیشه و کوه

من بهامون غمش کوهکنم

گر بمیرم شکفاند غم عشق

لاله از خاک و شقیق از کفنم

خیزد از لعل تو یاقوت روان

ریزد از جزع عقیق یمنم

خاک فقر تو بود آب حیوه

خار عشق تو گل و یاسمنم

سفرِ کویِ خراباتِ فَنا ت،

عاقبت برد بسوی وطنم

بنده فقرم و بافر و شکوه

کارفرمای زمین و زمنم

من صفایم نه گدای زر و سیم

نه گرفتار بفرزند و زنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱آتش طور و طوی را قبسم
  2. شمارهٔ ۹۲ما جهانجوی و جهانبان دلیم
  3. شمارهٔ ۹۳یار می‌آید مرا همواره از هرسو به چشم
  4. شمارهٔ ۹۴بدل نه تاب که تا درد عشق چاره کنم
  5. شمارهٔ ۹۵امشب از اول شب مست و خرابست دلم
  6. شمارهٔ ۹۶دی گفت به من بگریز از ناوک خون‌ریزم
  7. شمارهٔ ۹۷ای خواجه مرا مفروش ارزان که گرانستم
  8. شمارهٔ ۹۸همدم عیسی‌نفسی با دل آگاه شدم
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.