پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی

صفای اصفهانی

غزلیات

۱۳۴ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ عشق رخت براه حقیقت سمند ما
  2. شمارهٔ ۲ ذیل طلب نیافته دست یقین ما
  3. شمارهٔ ۳ بنشین به پس زانو در مصطبه جان‌ها
  4. شمارهٔ ۴ ای طایر قدوسی بر تن متن و تن‌ها
  5. شمارهٔ ۵ اگر بعرش کشد دوست فرش ایوان را
  6. شمارهٔ ۶ با زلف تو صد پیمان دل بست به دستان‌ها
  7. شمارهٔ ۷ بدرس دل سر زانوی ماست مکتب ما
  8. شمارهٔ ۸ گذشت درگه شاهی ز آسمان سرما
  9. شمارهٔ ۹ ما رهرو فقریم و فنا راهبر ما
  10. شمارهٔ ۱۰ تجلیگه خود کرد خدا دیده ما را
  11. شمارهٔ ۱۱ پس دیوار تن بر شده ماهیست عجب
  12. شمارهٔ ۱۲ باز دل را دست جان آمد به دست
  13. شمارهٔ ۱۳ بغیر خاک سر کوی دل پناهی نیست
  14. شمارهٔ ۱۴ ما و دل گر پاس عشق پرده در خواهیم داشت
  15. شمارهٔ ۱۵ گویند روی یار بکس آشکار نیست
  16. شمارهٔ ۱۶ سر ملک ز جلالت بر استانه ماست
  17. شمارهٔ ۱۷ مملکت شاه عشق جز دل درویش نیست
  18. شمارهٔ ۱۸ این گونه ماه آسمانست
  19. شمارهٔ ۱۹ رویت همه آتشست و آبست
  20. شمارهٔ ۲۰ من مبتلای عشق و دلم دردمند توست
  21. شمارهٔ ۲۱ آدمی صورت حقست و خدا را نشناخت
  22. شمارهٔ ۲۲ امشب شب قدرست و در میکده بازست
  23. شمارهٔ ۲۳ بجهان می ندهم آنچه مرا در سر ازوست
  24. شمارهٔ ۲۴ ما را دلیست بسته بزنجیر موی دوست
  25. شمارهٔ ۲۵ رسید دست من از عشق دل بدولت دوست
  26. شمارهٔ ۲۶ قدری که زاید از موت اندازه قدر نیست
  27. شمارهٔ ۲۷ کونین ظهور دلبر ماست
  28. شمارهٔ ۲۸ کدام شه که گدای در سرای تو نیست
  29. شمارهٔ ۲۹ اگر ندیدی دریا که جای اندر جوست
  30. شمارهٔ ۳۰ بسکه شدم سالها معتکف کوی دوست
  31. شمارهٔ ۳۱ دو چشم او که ندانم فرشته یا که پریست
  32. شمارهٔ ۳۲ دلی که زیر پر باز زلف دلبر نیست
  33. شمارهٔ ۳۳ تا شد دل من معتکف دار حقیقت
  34. شمارهٔ ۳۴ نشین بچشم من از خاک رهگذر ایدوست
  35. شمارهٔ ۳۵ آمد از میکده بیرون پسری جام به دست
  36. شمارهٔ ۳۶ ما را که تن ز ساحل دریای جان گذشت
  37. شمارهٔ ۳۷ ما گدای در فقریم و فلک بنده ماست
  38. شمارهٔ ۳۸ شمس حقیقت از افق جان پدید شد
  39. شمارهٔ ۳۹ قومی بگرد کوی فنا راهبر شدند
  40. شمارهٔ ۴۰ تن ویرانه ام از لطف عمارت کردند
  41. شمارهٔ ۴۱ من پر کاه و غم عشق همسنگ کوه گران شد
  42. شمارهٔ ۴۲ باز دل زیر غم عشق چنانست که بود
  43. شمارهٔ ۴۳ گر عشق رفیق راه من گردد
  44. شمارهٔ ۴۴ بشری دل من کامشب یار آید و جان بخشد
  45. شمارهٔ ۴۵ کی باشد آن بت آشنا گردد
  46. شمارهٔ ۴۶ سالها بود دلم آینه روی تو بود
  47. شمارهٔ ۴۷ کسی که بنده عشقست جاه را چه کند
  48. شمارهٔ ۴۸ مرا دلی‌ست که جان را به سر چه‌ها آورد
  49. شمارهٔ ۴۹ جهان و هر چه در او هست پیش مردمِ راد
  50. شمارهٔ ۵۰ بر دلم دوش دری از حرم راز گشود
  51. شمارهٔ ۵۱ اگر آن مرغ که رفت از بر من باز آید
  52. شمارهٔ ۵۲ گر آفتاب فقر و فنا جلوه‌گر شود
  53. شمارهٔ ۵۳ دل کس خسته آن زلف گرهگیر مباد
  54. شمارهٔ ۵۴ بسته سلسله دام، هوس‌بازانند
  55. شمارهٔ ۵۵ ای ساقی جان جامی یار آمد یار آمد
  56. شمارهٔ ۵۶ آمد و رفت ز سودائی خود یاد نکرد
  57. شمارهٔ ۵۷ رازی که به دل دارم گر باز عیان گردد
  58. شمارهٔ ۵۸ سحر ز هاتف غیبم بگوش هوش رسید
  59. شمارهٔ ۵۹ ای به لب آمده جان یار به بالین آمد
  60. شمارهٔ ۶۰ به یک پیمانه‌ام دیوانه کردند

متن اشعار به نقل از گنجور.