پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

کسی که بنده عشقست جاه را چه کند

مقیم خلوت خورشید ماه را چه کند

نشسته بر سر خاکست و چرخ زیر قدم

گدای میکده اورنگ شاه را چه کند

کشد سر ار فکند عرش سایه بر سر او

سر برهنه ز هستی کلاه را چه کند

هزار بادیه گو بیش باش راه طلب

رسیده است بمقصود راه را چه کند

شئون بیحد ذاتست حد ذاتی دل

رسوم مدرسه و خانقاه را چه کند

ز کس پناه نجوید گدای دولت فقر

پناه سلطنتست او پناه را چه کند

امیر مملکت بارگاه فقر و فناست

فقیر مملکت و بارگاه را چه کند

پناه میبرم از دست زلف دوست بدوست

جز آنکه داد دهد دادخواه را چه کند

گرفت بی مدد غیر یار پست و بلند

شکوه شاه حقیقت سپاه را چه کند

گناه عیب بود شاه عیب پوش صفا

به غیر آنکه بپوشد گناه را چه کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹جهان و هر چه در او هست پیش مردمِ راد
  2. شمارهٔ ۵۰بر دلم دوش دری از حرم راز گشود
  3. شمارهٔ ۵۱اگر آن مرغ که رفت از بر من باز آید
  4. شمارهٔ ۵۲گر آفتاب فقر و فنا جلوه‌گر شود
  5. شمارهٔ ۵۳دل کس خسته آن زلف گرهگیر مباد
  6. شمارهٔ ۵۴بسته سلسله دام، هوس‌بازانند
  7. شمارهٔ ۵۵ای ساقی جان جامی یار آمد یار آمد
  8. شمارهٔ ۵۶آمد و رفت ز سودائی خود یاد نکرد
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.