پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

سالها بود دلم آینه روی تو بود

خانه آئینه دل از خم ابروی تو بود

چه ندا بود که دوش آمد و دل رفت ز دست

بود عمری که دل من بهیاهوی تو بود

عشق هر سمت که آورد گذر سمت تو یافت

چشم هر سوی که انداخت نظر سوی تو بود

از در دیر طلب تا حرم فقر و فنا

هر کجا پای نهادیم سر کوی تو بود

رو می ماه نزائیده بد از هندوی شب

کافتاب من سودا زده هندوی تو بود

دهنم چشمه خضر و سخنم آب حیات

دل سودائی من سرو لب جوی تو بود

طوقی از عشق چنو فاخته در گردن دل

بهوای سر سرو قد دلجوی تو بود

چشم دل روشن و دل تازه شد از باد بهار

صبحدم آمد و در راحله اش بوی تو بود

ای خوش آن روز که در ساحت میدان الست

شکن زلف تو چوگان دل من گوی تو بود

کشت و جان داد و نظر کرد و مرا بر دز خویش

معجز این بود که در نرگس جادوی تو بود

اینکه من ریشه تن کنده ام از تیشه کار

همه دانند که از قوت بازوی تو بود

سر آن زلف بخم سلسله فقر صفا

ذکر این سلسله لاهوی من و هوی تو بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸مرا دلی‌ست که جان را به سر چه‌ها آورد
  2. شمارهٔ ۴۹جهان و هر چه در او هست پیش مردمِ راد
  3. شمارهٔ ۵۰بر دلم دوش دری از حرم راز گشود
  4. شمارهٔ ۵۱اگر آن مرغ که رفت از بر من باز آید
  5. شمارهٔ ۵۲گر آفتاب فقر و فنا جلوه‌گر شود
  6. شمارهٔ ۵۳دل کس خسته آن زلف گرهگیر مباد
  7. شمارهٔ ۵۴بسته سلسله دام، هوس‌بازانند
  8. شمارهٔ ۵۵ای ساقی جان جامی یار آمد یار آمد
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.