پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

بر دلم دوش دری از حرم راز گشود

بسته بود این در اقبال بمن باز گشود

بود بر رشته پیوند دلم با غم دوست

عقده جهل بسی ناخن اعجاز گشود

مرغ نارسته پر روح مرا مستی عشق

داد پرواز که گفتی که پر ناز گشود

اینگل از باغ که بشکفت که چون بلبل باغ

از گلوی من سودازده آواز گشود

لوحش الله بدین نغمه که زد مطرب عشق

عقده دام دل از دمدمه ساز گشود

دلم از عشق نهان گنج گهر بود و بخلق

در این گنج گهر دیده غماز گشود

تلخ کامی من از یار بدل شد که بحرف

لب پر شهد تر از شکر اهواز گشود

دل من رفت بعرش از طرب ساز سماع

این چه بالی‌ست که آن مرغ طرب‌ساز گشود

نرسد کفر به ایمان صفا بی‌رخ دوست

در این کعبه به من آن بت طناز گشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲گر آفتاب فقر و فنا جلوه‌گر شود
  2. شمارهٔ ۵۳دل کس خسته آن زلف گرهگیر مباد
  3. شمارهٔ ۵۴بسته سلسله دام، هوس‌بازانند
  4. شمارهٔ ۵۵ای ساقی جان جامی یار آمد یار آمد
  5. شمارهٔ ۵۶آمد و رفت ز سودائی خود یاد نکرد
  6. شمارهٔ ۵۷رازی که به دل دارم گر باز عیان گردد
  7. شمارهٔ ۵۸سحر ز هاتف غیبم بگوش هوش رسید
  8. شمارهٔ ۵۹ای به لب آمده جان یار به بالین آمد
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.