پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶

آمد و رفت ز سودائی خود یاد نکرد

نتوان گفت باین دل شده بیداد نکرد

دل من کز شکن طره او بود خراب

میتوانست بیک پرسش و آباد نکرد

گر غمی بود مرا بود ز عشق رخ دوست

روی ننمود و من غمزده را شاد نکرد

آنچه بر سینه من کرد سر ناوک عشق

بر دل سنگ سیه تیشه فرهاد نکرد

صبر بین تا بچه پایه ست که در پای تو سوخت

دل دیوانه و از دست تو فریاد نکرد

هست شمشاد چو قد تو ولی وقت قیام

این قیامت که تو کردی قد شمشاد نکرد

دلم از کوه قوی تر بد و در او هنری

کرد عشق تو که در پر کهی باد نکرد

لاله را جز رخ گلگون تو بیرنگ نساخت

سرو را جز قد موزون تو آزاد نکرد

هر که با شادی روی تو شب آورد بروز

روز را شب بهوای بت نوشاد نکرد

کرد تیر نگهت بر دل و بر دیده من

کار زاری که بکس ناوک پولاد نکرد

چون فکندی بسرم پای نه ای آفت جان

تا نگویند ز افتاده خود یاد نکرد

عشق و آزادگی و مردی و رادی همه داد

کس نگوید به صفا مکرمت ایراد نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸سحر ز هاتف غیبم بگوش هوش رسید
  2. شمارهٔ ۵۹ای به لب آمده جان یار به بالین آمد
  3. شمارهٔ ۶۰به یک پیمانه‌ام دیوانه کردند
  4. شمارهٔ ۶۱آنانکه دم ز دولت فقر و فنا زنند
  5. شمارهٔ ۶۲آنانکه در صراط صعود ولایتند
  6. شمارهٔ ۶۳برفت هر که در اینخانه بود و یار بماند
  7. شمارهٔ ۶۴شمائید گروهی که طلبکار خدائید
  8. شمارهٔ ۶۵ساقی درد کشان دی در میخانه گشود
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.