پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

به یک پیمانه‌ام دیوانه کردند

ازین افیون که در پیمانه کردند

ثبات و صبر گنج بی زوالند

که منزل در دل ویرانه کردند

گشود این در چو از زندان تائید

کلید عشق را دندانه کردند

مرا آموختند این آشنایان

غمی کز خویشتن بیگانه کردند

چه شمع افروختند این خوبرویان

که دل را همپر پروانه کردند

چو حسن او بعالم داستان شد

حدیث عشق ما افسانه کردند

جماد و جانور در کشت انسان

هیولی و صور را دانه کردند

برست این دانه و بالید و بر داد

درودند و دل فرزانه کردند

جنود عقل را نازم که در راه

جهاد نفس را مردانه کردند

اسیر سر سربازان عشقم

که جان را همسر جانانه کردند

نبود این نه خم مینا که مستان

مرا دردیکش میخانه کردند

من آن بازم که پر دادند و پرواز

بسمت شه چو دور از لانه کردند

ز بام عرش دل کروبیان دوش

سر ما را کبوتر خانه کردند

پریرویان میان مجلس جمع

سر زلف بت من شانه کردند

صفا را نطق جان دادند آنان

که چوب خشک را حنانه کردند

بیک پیمانه ام بردند از دست

نمی‌دانم چه در پیمانه کردند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲آنانکه در صراط صعود ولایتند
  2. شمارهٔ ۶۳برفت هر که در اینخانه بود و یار بماند
  3. شمارهٔ ۶۴شمائید گروهی که طلبکار خدائید
  4. شمارهٔ ۶۵ساقی درد کشان دی در میخانه گشود
  5. شمارهٔ ۶۶زین سپس دل را به رسوایی نشان خواهیم کرد
  6. شمارهٔ ۶۷دوش در فقر ما چتر و لوا بخشیدند
  7. شمارهٔ ۶۸هر که درویش در پیر مغان خواهد بود
  8. شمارهٔ ۶۹شب دوش که بود اینکه به خلوتگه ما بود
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.