پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

دوش در فقر ما چتر و لوا بخشیدند

افسر سلطنت ملک بقا بخشیدند

مالک ملک بقا گشتم و سلطان غنا

این تسلط بمن از فقر و فنا بخشیدند

بنده پیر مغانم که گدایان درش

سلطنت را بمن بی سر و پا بخشیدند

درد بود این دل دیوانه سودا زده را

آشنایان ره عشق دوا بخشیدند

بودم آواره گم کرده ره سوخته ئی

همت و پای و ره و راهنما بخشیدند

ملک کونین گرفتند و فقیرم کردند

علم الله که در فقر غنا بخشیدند

جان جسمانی بیدانش و بی دید مرا

زنده کردند و بتن روح لقا بخشیدند

از خود و دیده و دل پاک ربودند و سپس

بر دل و دیده من نور خدا بخشیدند

شمس ذات و قمر و انجم اسما و صفات

تو چه دانی که باین ذره چها بخشیدند

فقر کامل شد و سلطان غنا کرد ظهور

خود کلید در این گنج بما بخشیدند

بگرفتند سر و سینه پر باد و هوا

دل بی کینه بی کبر و ریا بخشیدند

بود من بود خطائی که ز حد بود برون

شاه بودند و بمن بنده خطا بخشیدند

من صفا بودم و آئینه ام آلوده زنگ

زنگ زائینه زدودند و صفا بخشیدند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹شب دوش که بود اینکه به خلوتگه ما بود
  2. شمارهٔ ۷۰خوش آن گروه که شوریده شراب شدند
  3. شمارهٔ ۷۱دوش از خاک در فقر کلاهم دادند
  4. شمارهٔ ۷۲دوش ما را به خط پیر برات آوردند
  5. شمارهٔ ۷۳چنین شنیدم که لطفِ یزدان به رویِ جوینده در نبندد
  6. شمارهٔ ۷۴یار از پرده برون آمد و جان پیدا شد
  7. شمارهٔ ۷۵مرا که رسته‌ام از گل بهار کی داند
  8. شمارهٔ ۷۶روزی که من به دوش فکندم ردای فقر
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.