پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴

یار از پرده برون آمد و جان پیدا شد

برقع از روی برافکند و جهان پیدا شد

زخم زلف مسلسل بسر شانه گشود

گره و سلسله و کون و مکان پیدا شد

اینکه پیداست نهان بود پس پرده غیب

گشت بی پرده و پیدا و نهان پیدا شد

بتماشای گل و سرو روان گشت بباغ

گل نوخاسته و سرو روان پیدا شد

برد از باغ دلم کونه آن طرفه بهار

آن کدورت که بایام خزان پیدا شد

گوهر گنج حقیقت که ب آبادی دین

گم شد از من بخرابات مغان پیدا شد

حشمت سلطنت خاک نشین در فقر

کی توان گفت که از تخت کیان پیدا شد

ز گمان و ز یقین رستم و از دانش و دید

تا یقینی که مرا بود گمان پیدا شد

بدل شیفته رازی که نهان بود ز غیب

گشت پیدا و چگویم که چسان پیدا شد

چشم بگرفتم از آن یار که دارم بکنار

تا که در چشم من آن موی میان پیدا شد

مژه یا ناوک دلدوز بود ماه مرا

آنچه از خانه ابروی کمان پیدا شد

دل که گم شد بجوانی ز صفا در غم پیر

در خم طره آن تازه جوان پیدا شد

دوست دل را به سویدا و به سر و به خفا

یار ما را به سر و چشم و زبان پیدا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶روزی که من به دوش فکندم ردای فقر
  2. شمارهٔ ۷۷خط غبار تو بر روی چون تجلی طور
  3. شمارهٔ ۷۸ساقیا جان جاودانه بیار
  4. شمارهٔ ۷۹ببوستان دلم رست سرو قامت عشق
  5. شمارهٔ ۸۰سحر به بام دل من زدند نوبت عشق
  6. شمارهٔ ۸۱جان و دل و دین و رگ و پوست عشق
  7. شمارهٔ ۸۲چرخ دو تا گشته و یکتاست عشق
  8. شمارهٔ ۸۳ساقی جان بجام من ریخت می مدام دل
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.