پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳

ساقی جان بجام من ریخت می مدام دل

گشت ز پای تا سرم مست مدام جام دل

ملک دلست رام من سکه دل بنام من

دل همگی بکام من من همگی بکام دل

صدر جلال پادشه شاه براوست متکی

کوه و زمین و آسمان صف زده در سلام دل

عقل ستاده پشت در عشق بگاه مستقر

نوبت سلطنت زند بر طبقات بام دل

عرش بدان معظمی گشت بپای دل زمی

دولت عرش اعظمی یافت ز فیض عام دل

داده ببحر جوش را هوش و خرد سروش را

چرخ گشاده گوش را تا شنود کلام دل

دی ز سمای دل مهی دید مرا بمهمهی

گفت نمایمت رهی برد و نبرد نام دل

گفتم ماه من توئی دلبر و شاه من توئی

جز تو که داد خواهدم شرح دل و پیام دل

گفت که فاش میکند دعوی مستواللهی

ارض و سماست واله و کون و مکان غلام دل

گفتم من گدای تو خاک در سرای تو

میدهدم ندای تو فیض علی الدوام دل

کعبه توئی مراد را راه توئی معاد را

اینکه دهی جماد را سرعت سیر گام دل

دید بطوع بنده ام مرده شاه زنده ام

داد بدست سر من سلطنت تمام دل

مالک ملک دل شدم رسته ز آب و گل شدم

آدم معتدل شدم از شرف مقام دل

مست مدام حق منم باده جام حق منم

سر تمام حق منم از سر اهتمام دل

صبح صفای منتظر شام ندارد از اثر

گونه و زلف آن پسر صبح دلست و شام دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵دوشم سروش زد در دولتسرای دل
  2. شمارهٔ ۸۶زد دست سلطان دولت دوش از تجلی در دل
  3. شمارهٔ ۸۷بازوی عشق بنهاد بر دوش ناقه دل
  4. شمارهٔ ۸۸باز آی که از غیر تو پرداخته‌ام دل
  5. شمارهٔ ۸۹راز دار دل و عشقست فنم
  6. شمارهٔ ۹۰رفت در کسوت درویش که ما نشناسیم
  7. شمارهٔ ۹۱آتش طور و طوی را قبسم
  8. شمارهٔ ۹۲ما جهانجوی و جهانبان دلیم
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.