پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

چنین شنیدم که لطفِ یزدان به رویِ جوینده در نبندد

دری که بگشاید از حقیقت بر اهلِ عرفان دگر نبندد

چنین شنیدم که هر که شب‌ها نظر ز فیضِ سحر نبندد

مَلَک ز کارش گره گشاید؛ فلک به کینش کمر نبندد

دلی که باشد به صبحْ خیزان، عجب نباشد اگر که هر دم

دعای خود را به کویِ جانان به بالِ مرغِ اثر نبندد

اگر خیالش به دل بیاید سخن بگویم، چنان‌که طوطی

جمال آئینه تا نبیند، سخن نگوید، خبر نبندد

برِ شهیدانِ کویِ عشقش به سرخ‌رویی عَلم نگردد

به رنگ لاله کسی که داغ غمش به لَخت جگر نبندد

به زیردستان مکن تکبر؛ ادب نگهدار اگر ادیبی

که سربلندی و سرفرازی گذر بر آه سحر نبندد

ز تیر آهِ چو ما فقیران، شود مشبک اگر که شب‌ها 

فلک بر انجم زره نپوشد؛ قمر ز هاله سپر نبندد

«صفا» به رندی کجا تواند دم از بیانات عاشقی زد

هر آنکه نالد به نالهٔ نی، چو نی به هرجا کمر نبندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵مرا که رسته‌ام از گل بهار کی داند
  2. شمارهٔ ۷۶روزی که من به دوش فکندم ردای فقر
  3. شمارهٔ ۷۷خط غبار تو بر روی چون تجلی طور
  4. شمارهٔ ۷۸ساقیا جان جاودانه بیار
  5. شمارهٔ ۷۹ببوستان دلم رست سرو قامت عشق
  6. شمارهٔ ۸۰سحر به بام دل من زدند نوبت عشق
  7. شمارهٔ ۸۱جان و دل و دین و رگ و پوست عشق
  8. شمارهٔ ۸۲چرخ دو تا گشته و یکتاست عشق
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.