پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

روزی که من به دوش فکندم ردای فقر

پهلو زدم به ملک جم از کبریای فقر

بیگانه شو ز فر فریدون و جاه کی

ایدل بشکر آنکه شدی آشنای فقر

درویش دل بدولت دارا نمیدهد

دارای دولت آنکه بدل شد گدای فقر

سودم شود زیان و تجارات من تباه

گر بدهم و دو کون ستانم بهای فقر

جبریل شد مشرف صحن سرای ما

گشتیم تا مشرف صحن سرای فقر

دست ملک ز دامن درویش کوتهست

آنجا که نیست جای کس آنجاست جای فقر

ما را فنای فقر بملک بقا کشید

ملک بقا اگر طلبی در فنای فقر

شه گردد ار ز سلطنت فقر با خبر

بنهد هوای سلطنت اندر هوای فقر

گوئی که من شنیدم و بس از فضای دل

روزی که زد منادی دولت ندای فقر

حیران شود بصورت تصویر آفتاب

گر ما کشیم پرده ز روی صفای فقر

چونان صفا بحشمت سلطان قفا زنی

ای سالک ار قدم زنی اندر قفای فقر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸ساقیا جان جاودانه بیار
  2. شمارهٔ ۷۹ببوستان دلم رست سرو قامت عشق
  3. شمارهٔ ۸۰سحر به بام دل من زدند نوبت عشق
  4. شمارهٔ ۸۱جان و دل و دین و رگ و پوست عشق
  5. شمارهٔ ۸۲چرخ دو تا گشته و یکتاست عشق
  6. شمارهٔ ۸۳ساقی جان بجام من ریخت می مدام دل
  7. شمارهٔ ۸۴ویرانه تن را بود گنجینه جان در بغل
  8. شمارهٔ ۸۵دوشم سروش زد در دولتسرای دل
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.