پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

جان و دل و دین و رگ و پوست عشق

در همه شیا بتکاپوست عشق

تخم بدل کاشته بی حاصلان

غافل ازین نکته که خودروست عشق

هر دو یکی باشد یا عشق اوست

در سر سودازده یا اوست عشق

عشق بود بحر خدائی گهر

یا که خدا قلزم و لولوست عشق

یا که نه لولوست نه دریای ژرف

ژرف چو او بینی هر دوست عشق

کرد بنیروی دو عالم شکار

برتر ازین هر دو بنیروست عشق

شیر فلک را شکند در مصاف

شیر غضبناک بی آهوست عشق

خواهی اگر خویش بسنجی بکار

سنگ گران کن گه ترازوست عشق

زو دل و بازوت ندارد گریز

نیروی دل قوت بازوست عشق

کوه گرانست میان مرا

بسته بزنجیر مگر موست عشق

بر فلک ار پشت نماید دوتاست

پشت ندارد همگی روست عشق

خالق این پنج دریچه حواس

خالق این گنبد نه توست عشق

کوی بکو در عقب او متاز

بر سر هر برزن و هر کوست عشق

گر تو بچوگان خدائی زنی

در گذر عرصه دل گوست عشق

زمزمه خلوت سر صفا

همهمه ساحت مینوست عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳ساقی جان بجام من ریخت می مدام دل
  2. شمارهٔ ۸۴ویرانه تن را بود گنجینه جان در بغل
  3. شمارهٔ ۸۵دوشم سروش زد در دولتسرای دل
  4. شمارهٔ ۸۶زد دست سلطان دولت دوش از تجلی در دل
  5. شمارهٔ ۸۷بازوی عشق بنهاد بر دوش ناقه دل
  6. شمارهٔ ۸۸باز آی که از غیر تو پرداخته‌ام دل
  7. شمارهٔ ۸۹راز دار دل و عشقست فنم
  8. شمارهٔ ۹۰رفت در کسوت درویش که ما نشناسیم
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.