پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

رازی که به دل دارم گر باز عیان گردد

از فتنه نپرهیزد آشوب جهان گردد

ده زان گهر تا کی ای ساقی افلاکی

تا جسم من خاکی عقل و دل و جان گردد

گر مرده روان جوید وز مرگ امان جوید

از باده نشان جوید بی نام و نشان گردد

ساقی ز خم باقی ده باده اشراقی

کاین غم سبک از ساقی وز رطل گران گردد

ریز آن می یزدانی در ساغر اهریمن

تا پیر بدان زشتی زیبا و جوان گردد

گر بخت جوان باشد دل پیرو جان باشد

با پیر مغان باشد تا پیر مغان گردد

زان پخته که هر خامی زر یافت سرانجامی

گر بنده زند جامی کاوس کیان گردد

باریک تر از مویم زان درد که گر بارش

بر کوه نهد بنیان باریک میان گردد

دل داد توان ما را کی بود گمان ما را

کز تاب سر موئی بی تاب و توان گردد

من جان بیان را دل بر موی عیان بستم

کاین سلسله محکم زنجیر بیان گردد

گر عبد امین باشد سلطان یقین باشد

چون کار چنین باشد درویش چنان گردد

درویش چو زد پائی بر کون و بچرخ آمد

بالاتر و والاتر از کون و مکان گردد

بر نفی زمان پوید دارای زمان جوید

اسرار زمان گوید خود قطب زمان گردد

آن غمزه و بالا را رمزیست که در حلش

تیر فلک بالا بی کلک و بنان گردد

بردار نقاب از گل بگشا گره از سنبل

تا شهر پر از بلبل با شور و فغان گردد

گر چشم خدا بیند در منظر ما بیند

با چشم صفا بیند تا یار عیان گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹ای به لب آمده جان یار به بالین آمد
  2. شمارهٔ ۶۰به یک پیمانه‌ام دیوانه کردند
  3. شمارهٔ ۶۱آنانکه دم ز دولت فقر و فنا زنند
  4. شمارهٔ ۶۲آنانکه در صراط صعود ولایتند
  5. شمارهٔ ۶۳برفت هر که در اینخانه بود و یار بماند
  6. شمارهٔ ۶۴شمائید گروهی که طلبکار خدائید
  7. شمارهٔ ۶۵ساقی درد کشان دی در میخانه گشود
  8. شمارهٔ ۶۶زین سپس دل را به رسوایی نشان خواهیم کرد
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.