پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

مرا دلی‌ست که جان را به سر چه‌ها آورد

دهم بباد که پیغام آشنا آورد

هزار عقده بدل داشتم تمام گشود

که بوی زلف تو باد گره گشا آورد

چه طعنه ها که بادراک و هوش چرخ زدیم

ز مستی می عشقت که رو بما آورد

چنان ربود که ما را نه عقل ماند و نه هوش

که بود ساقی و این باده از کجا آورد

بر آن سرم که کنم جان دردمند نثار

برین طبیب که هر درد را دوا آورد

گل خلیل دماند ز آتش نمرود

چه معجزست که پیغمبر صبا آورد

ز نای مرغ مرا صبحدم رسید بگوش

ترانه ئی که دل کوه را صدا آورد

ب آسمان ندهم سایه سرای مغان

که آفتاب بدین سایه التجا آورد

بملک جم نفروشم گدائی در فقر

که خط سلطنت مطلق این گدا آورد

خمار نرگس آن می پرست عربده جوی

هزار رخنه بپیران پارسا آورد

ز خاندان سلامت بدستیاری عشق

مرا بساحت میدان ابتلا آورد

بخاک میکده نازم که با تحرک باد

بما حکایت جام جهان نما آورد

نماند ظلمت کثرت که آفتاب وجود

برون سر از افق وحدت صفا آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰بر دلم دوش دری از حرم راز گشود
  2. شمارهٔ ۵۱اگر آن مرغ که رفت از بر من باز آید
  3. شمارهٔ ۵۲گر آفتاب فقر و فنا جلوه‌گر شود
  4. شمارهٔ ۵۳دل کس خسته آن زلف گرهگیر مباد
  5. شمارهٔ ۵۴بسته سلسله دام، هوس‌بازانند
  6. شمارهٔ ۵۵ای ساقی جان جامی یار آمد یار آمد
  7. شمارهٔ ۵۶آمد و رفت ز سودائی خود یاد نکرد
  8. شمارهٔ ۵۷رازی که به دل دارم گر باز عیان گردد
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.