پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

نشین بچشم من از خاک رهگذر ایدوست

تو سرو نازی و ماء/وای سر و بر لب جوست

بخاک عشق نهم سر که پای خویش دران

بهر طرف که نهم راه دیگریست بدوست

چنان گرفته رگ و پوستم تجلی عشق

که پوست یا رگ من نیست این تجلی اوست

سکندری طلبی سر ز خط یار مپیچ

که خضر آب بقا خط یار آینه روست

که تا زدوش بدوشم کشند تا بر یار

چه سالهاست که خاکم درین سراچه سبوست

مرا دلیست پریشان ز زلف یار بپرس

پدید حال دل از زلف یار موی بموست

گداخت راه دلم سنگ و در تو نیست اثر

بسینه اینکه تو داری مگر دلست که روست

قدم بروز جوانی خمید و این اثریست

زهر که قبله او پیش طاق آن ابروست

بر آن سرم که بمیدان عشق بازم باز

سری که در خم چوگان زلف یار چو گوست

تو سوزن مژه داری و تار زلف پریش

بیا که چاک دل ریش را زمان رفوست

هزار زخم بدل میزنی و با خبری

که پای بست سر آن دو زلف غالیه بوست

تنم بپوست نگنجد که عشق دوست صفا

بدل نشسته که مغزست و مابقی همه پوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶ما را که تن ز ساحل دریای جان گذشت
  2. شمارهٔ ۳۷ما گدای در فقریم و فلک بنده ماست
  3. شمارهٔ ۳۸شمس حقیقت از افق جان پدید شد
  4. شمارهٔ ۳۹قومی بگرد کوی فنا راهبر شدند
  5. شمارهٔ ۴۰تن ویرانه ام از لطف عمارت کردند
  6. شمارهٔ ۴۱من پر کاه و غم عشق همسنگ کوه گران شد
  7. شمارهٔ ۴۲باز دل زیر غم عشق چنانست که بود
  8. شمارهٔ ۴۳گر عشق رفیق راه من گردد
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.