پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

تن ویرانه ام از لطف عمارت کردند

خوبرویان که دل شیفته غارت کردند

داد دل خاک تن سوخته بر باد فنا

آب این مزرعه را جوی خسارت کردند

تن آلوده نه در خورد دل پاک بود

طرف این مصطبه موقوف طهارت کردند

بنده همت آنان که بامراز سر خویش

بگذشتند و بکونین امارت کردند

چرخ واماند و مدار فلک مهر بپاست

طرح این طاق بصد گونه مهارت کردند

نقطه ئی بیش نبود اینهمه ابواب و فضول

نوع تقیید بتغییر عبارت کردند

امت عشق زدید خود و دیدار خدای

دیده بستند و بابروی اشارت کردند

فقرا خسرو اقلیم بقایند و فنا

نظر آنان که براینان بحقارت کردند

سلطنت سلطنت فقر و گدایان سلوک

خسروانند که تایید صدارت کردند

دوش در میکده عشق حریفان سروش

دعوت هوش به مینای بشارت کردند

راه آن ملک که شیرین دهنانند ملوک

طی گدایان طریقت به مرارت کردند

خیر محضند ولی در سفر عشق صفا

خوبرویان وفا پیشه شرارت کردند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲باز دل زیر غم عشق چنانست که بود
  2. شمارهٔ ۴۳گر عشق رفیق راه من گردد
  3. شمارهٔ ۴۴بشری دل من کامشب یار آید و جان بخشد
  4. شمارهٔ ۴۵کی باشد آن بت آشنا گردد
  5. شمارهٔ ۴۶سالها بود دلم آینه روی تو بود
  6. شمارهٔ ۴۷کسی که بنده عشقست جاه را چه کند
  7. شمارهٔ ۴۸مرا دلی‌ست که جان را به سر چه‌ها آورد
  8. شمارهٔ ۴۹جهان و هر چه در او هست پیش مردمِ راد
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.